لیندالیندا، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 16 روز سن داره

دختر ناز من

بزرگ شدن دخترم

خدا رو شکر  امروز بزرگ تر از دیروز شدی امروز مهربون تر و عاقل تر شدی دیشب بابا تو سبد خریدش انگور هم بود بهت گفتم لیندا انگور میخوری بعد پشت سر هم شروع کردی به گفتن اگور خیلی شیرین  امروز صبح هم چشمات و با صدای نمکی نون خشکی باز کردی و تمام زورت و میزدی تقلید صدا کنی عکس عمو رو گرفته بودی و می گفتی عمو و بوسش میکردی تو عاشق بوسیدنی هر کی و میبینی می بوسی مخصوصا بچه ها رو  عروسک خرگوش وبرداشته بودی و بهش می گفتی امه  همون ارنب منظورت بود
19 شهريور 1394

دامنه لغات تا 14ماهگی

خدایا شکر دخترم تا الان کلی کلمه بلده بگه  میتونه منظورش برسونه کلمات و به ترتیب تکرار می‌نویسم اول پر تکرارها       1_ بابا : تقریبا از شش ماهگی نا مفهوم گفتی بابا تا الان که خیلی قشنگ میگی و بابایی و صدا میزنی و بهش میگه بابا اونجا دد.یا تلفن و برمی داری و میگی  با با 2_ درد : خیلی خوب مفهومش و میدونی وقتی زمین میخوری هر جان درد بگیره میگی و بعد میگی بوس کنیم یا وقتی مریض میشی و سردرد می گیری میزنی رو سرت میگی درد ماچ.و ماهم کلی بوسه بارونت میکنیم 3_ اینجا : میشینی زمین و میگی وسیله هات و بزاریم کنارت اما جایی که دقیقا خودت با دست هایی کوچولو و نازا میزنی کف زمین و میگی اینجا 4_ مووو : صد...
17 شهريور 1394